الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )
45
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )
اما مراد او از شعرى آن بود كه شعرى از ستارگان سياره نيست بلكه آن قديم است . گفتم : هرگاه چنين است عقيدهء تو در « تدوير » چيست ؟ منظورم دوران فلك بود كه هرگاه فلك در دوران بوده باشد منافاتى با سياره بودن شعرى نخواهد داشت . و اما اينكه پرسيد عدم تناهى چيست ؟ مراد وى آن است كه عالم غير متناهى و قديم است . گفتم : هرگاه « تحيّز » و « تدوير » را بپذيرى دليل بر تناهى عالم نخواهد بود . مرادش از هفت ستارگان هفتگانه سيارات است كه از نظر آنها داراى احكامى است . گفتم : اين عقيده باطل است زيرا با زايد برّى كه داراى احكام ويژه است تناسبى ندارد . اين احكام منوط به ستارگان هفتگانه زحل و مشترى و مريخ و شمس و زهره و عطارد و قمر نمىباشد . مراد وى از چهار طبايع چهارگانه است . گفتم در طبيعت واحده ناريه چه مىگويى ؟ حال آنكه از اين طبيعت واحده حيوانى پديد مىآيد داراى پوستى كه با دستها لمس مىشود و چون پوست آن را در آتش افكنند چربىهايش مشتعل شده خود پوست سالم مىماند چون خداوند آن حيوان را به طبيعت آتش آفريده است و آتش ، آتش را نمىسوزاند . همچنين از برف كه طبيعت واحده است كرمهاى مختلفى به وجود مىآيد . همچنين آب دريا كه داراى دوگونه طبيعت است ماهيها و قورباغهها و مارها و سنگپشتها و ديگر از آبزيستان از آن به وجود مىآيد . حال آنكه عقيدهء ابو العلاء آن بوده است كه همواره حيوان از طبايع چهارگانه به وجود مىآيد بديهى است عقيدهء او با آنچه ما گفتيم متناقض خواهد بود و مراد او از « مؤثر » ستارهء زحل است . منظور من از اين كه راجع به مؤثر چه مىگويى اين بود كه همه مؤثرات از نظر او مؤثراتاند بنابراين هرگاه مؤثر قديم بوده باشد چگونه چيزى در او تأثير خواهد كرد . سؤال او دربارهء « نحسين » اشاره به آن بود كه نحسين از سيارات نمىباشد . آرى هرگاه با يكديگر اجتماع كنند از اجتماع آنها سعد به وجود مىآيد . گفتم دربارهء « سعدين » چه خواهى گفت آنگاه كه از اجتماع آنها نحس به وجود بيايد . آرى اينگونه حكم را خداى متعال بيهوده ساخته است تا ناظر به احكام متوجه باشد كه پيشآمدها مربوط به مسخّرات نبوده و آنها افاعيل اصلى نمىباشند .